بهت گفته بودم،  چشات حوزه استحفاظی ترددمه

عین  تابلوهای توی جاده که نشون میدن کجا حدود شهر تموم میشه،تو وقتی نگات رو ازم بر میداری

تردید، امنیت روانم رو نشونه میره

دلهره میفته به همه جونم

کافیه چند ساعتی طول بکشه تاببینی چطور توی دالان تنهایی خودم گم میشم 

ببینی چطور توی جاده های درونم بیراهه میرم

چطور اتوبان ها برام تبدیل میشن به جاده خاکی

باش و بمان ای آرام جان