۱. همیشه برام مدل تصمیم گیری آدم ها و انتخاب هایی که میکنن جالب بوده. اینکه در تقابل با نزدیک ترین دوست هام که شاید تجربه های مشابه زیادی داشته باشیم، دست به انتخاب هایی می زنیم که دقیقا در دو سمت و سوی گاهی متقابل قرار میگیرن. در توجیه این تفاوت ها، گرایش های مختلفی در روانشناسی شخصیت شناسی ابداع شده که تست شخصیت شناسی تئوری انتخاب، یکی از اوناست.

۲.در ادامه چند خطی از درونی ترین احساساتم نسبت به هر یک از امتیازهای آزمون گلاسر می نویسم براتون:

نیاز به آزادی با امتیاز ۴.۵۷ : شاید بهترین نوع شغل برای من، از نوع پروژه ای، تصور شغل موندن توی یه شغل بلند مدت برای سی سال، نوعی از یاس از جنس زندانی بودن رو برام تداعی میکنه.

نیاز به قدرت ۴۰۱۴ : من کارمند خیلی خوبیم چون به راحتی میتونم مدیرهایی که نیاز به قدرت درونشون بالاست رو درک کنم، اکثر آدم هایی که قلمرو شون مهمه چیز زیادی نمیخواد متقاعد کردنشون جز چندتا چشم گفتن و شرایطی رو فراهم کردن تا به ظاهر هم که شده، تصمیم گیرنده نهایی باشند.

نیاز به بقا ۳.۷۱ : من در تمام سالهای زندگیم وزنم از ۶۵ کیلو بیشتر نشده و معمولا برنامه هفتگیم شامل چهار روز ورزش حرفه ای میشه. با امتیازی که توی این آزمون گرفتم شاید به جواب این سوال که چرا آخه اینهمه ورزش نزدیکتر میشم، که فارغ از لذتش، شاید سهم بیشترش ترس از ضعف و نابودیه.

نیاز به تفریح ۳.۵۷ : عاشق اینم که آدم ها رو به اسم کوچک صدا کنم، یکی از مهارتهای اصلیم اینکه جدی ترین جلسه های کاری رو بکشونم به شوخی و خنده. من میگم توی هر آدمی یه بخشی دلقک گونه ای وجود داره که فقط باید فضا رو براش فراهم کرد، بقیه راه رو خودش میره.

نیاز به عشق و احساس تعلق ۲.۱۵ : کمترین امتیاز آزمون هم که پایین تر از متوسطه به این نیاز تعلق میگیره. حرف زیادی براش ندارم جز اینکه سعی میکنم بهترش کنم و توی روابطم سرمایه گذاری بیشتری کنم.