1.آقای معتمدی، معلم عینک ته استکانیِ همیشه کتاب زیربغلِ اول دبیرستانم، کتابخون ترین آدمی که من تا اون سن دیده بودم، سرِکلاس دین و زندگی، اولین مواجهه من با دنیای روانشناسی رو رقم زد، با آوردن کتاب روانشناسی رنگها. چشام برق میزد وقتی داشت نحوه تست گرفتن رو توضیح میداد و من که لحظه شماری می کردم تا کلاس تموم بشه و خودمو برسونم به کتابخونه و قبل از بقیه دوستام بگیرمش.(اون موقع فکر می کردم هر چی برای من جذابه، حتما بقیه رو هم جذب می کنه)

کتاب روانشناسی رنگها تا مدتها یار غارم بود و عینا برام چشم برزخی بود که باهاش به درون آدم ها پی میبردم. جالبه که اون موقع ها حتی تعریف دقیقی از شخصیت هم نمی دونستم ولی سخت مشغول مکاشفه در صفات شخصیتی آدم ها داشتم.

2. روانشناسی رنگها برای من دری رو گشود به دنیای شناخت آدم ها و صادقانه اعتراف می کنم که چیزی در دنیا نیست که منو به این اندازه به شوق واداره. به فراخور سنم و نیازهام بیشتر غرق این دنیا شدم. سال های آخر دبیرستان بیشتر با دیدن سمینارهای دکتر آزمندیان و مجله موفقیت و آقای حلت گذشت تا بعدتر ها که به روانکاوی و شناخت درمانی و ... علاقمندتر شدم. برای من روانشناسی از اون دست اتفاق های دلی محسوب میشه که باهاش کیف می کنم و علیرغم پیشنهادهای دوستانه زیاد، هیچ دوست ندارم روزی گرایش آکادمیک بهش پیدا کنم و بعنوان یه حرفه بهش نزدیک بشم.

3.تئوری انتخاب ویلیام گلاسر و سالها پیش خوندم و افتخار نشستن پای حرفهای دکتر علی صاحبی رو هم از نزدیک داشتم ولی مدتها بود که هیچ تست شخصیت شناسی رو نزده بودم. بیشتر علمی به موضوعات نزدیک شده بودم و از واکاویشون لذت می بردم تا دیروز که چشمم خورد به آزمون نیازهای اساسی گلاسر و وسوسه افتاد به جونم:)

4. نتیجه آزمون رو اینجا می نویسم تا تحلیلش رو سر فرصت بهش اضافه کنم(اینم بگم که بالاترین حد نمره 5 و نمره 3 به عنوان حد تعادل در نظر گرفته میشه):

نیاز به آزادی: 4.57

نیاز به قدرت: 4.14

نیاز به بقا: 3.71

نیاز به تفریح: 3.57

نیاز به عشق و احساس تعلق: 2.14

اینم لینکی که میتونین تست رو ازش بردارین