من از بچگی علاقمندی خاصی به گرمکن ورزشی دارم، یه حسی از جنس چابکی و راحتی رو توامان با هم به آدم میده و اینو خیلی دوست میدارم:)
دوران ابتدایی زمان ما ( فکر می کنم بهتره ذکر کنم دهه هفتاد منظورمه :) رسم بر این بود که اگه قرار بود از دانش آموزی تقدیر بشه، والدینش براش هدیه میگرفتن و این هدیه از طرف مدرسه حین مراسم صبحگاهی بهش اعطا میشد. منم که نیم سال اول کلاس چهارم ابتدایی، شاگرد ممتاز شده بودم، انتظار کادو رو میکشیدم که چشم ام خورد به گرمکن قرمزی که بابام برام خریده بود و میخواست بده به مدیر مدرسه.
گرمکن باشه، رنگ قرمز هم باشه، یعنی آخرِ همه هدیه های دنیا :)
و از اون لحظه انتظار کشیدن برای من شروع شد.
هر شب با ذوق مراسم صبحگاه فردا میخوابیدم و هر روز ناکامتر از روز قبل به خونه برمیگشتم.
اینقدر مسئولین مدرسه یادشون رفت تا اینکه به امتحان های آخر سال رسیدیم و منم دیگه طاقت نیاوردم و همه نق های تلنبار شده توی دلم رو به بابام زدم، اونم که یادش رفته بود، به مدیر مدرسه گفت و اونم عذرخواهی کرد که یادش رفته و خودم با پررویی هر چه تمام تر وقتی بچه ها امتحان میدادن و دیگه خبری از مراسم صبحگاه نبود، رفتم ازش گرفتم.
هنوز هم چیزی به پای لذت خرید گرمکن نمیرسه و من خوشحال از سرمای هوایی که دوباره گرمکن هام رو بهم برگردوند.