امشب ماه گرفته است

عین زمانی های که تو نگاهت رو ازم برمیداری و نیمی از من رو تاریکی فرامیگیره

راستی به نظر تو ماه چرا میگیره؟

 نمی دونم دلش گیر کدوم ستاره ی کجای کهکشانه که وقتی ازش رو برمیگیره، اینجوری اسباب نخ نمایی ماه رو فراهم میکنه، که عالمی از زمین به تماشاش میان و این وسط کم اند آنهایی که درک کنند چه دردی داره روی گرفتن و تاریک شدن.

اینکه آنقدر در دنیایت کسی بزرگ شود که با روی برگرداندنی، پایت را به تاریکی بگشاید اما اعتراف می کنم که لذت حضورش آنقدر شیرینست که به درد تاریکی می ارزد. 

می گویند ربطیست بین جنون و خیرگی به ماه

آری، ربطش توئی

ربط خیرگی و پررویی من توئی

می گویند کافیست همین که یک نفر تو را دوست داشته باشد،

آری، کافیست اگر آن یک نفر تو باشی

اگر پای دوست داشتن تو در میان باشد، وعده های بهشت هم به پایت نمی رسند

تو برایم کافی هستی از همه زنانگی دنیا

از همه زیبایی های هستی

از بودن.


پی نوشت: تقدیم به اون ستاره ای که ماه دل در گرو او بسته، شاید کوتاه بیاید و امشب ماه دنیای ما کمتر درد بکشد.