بعد از یکماه فرصتی پیدا میکنی که یه دوست قدیمی رو ببینی و بعد از یه گپ و گفت حسابی ازت میپرسه، شام برات ماکارونی بپزم یا قرمه سبزی؟

من مواجهه دو مدل ذهنی رو با این موضوع اینجا طرح میکنم

مدل ذهنی اجتنابی و مدل ذهنی چالشی:

مدل ذهنی اجتنابی سعی میکنه از زیر بار انتخاب شونه خالی کنه و مسئولیت انتخاب رو بندازه گردن خود سوال کننده.

ممکنه جوابش یکی از گزینه های زیر باشه:

هر چی خودت دوس داری

برای من فرقی نمیکنه

یه چیزی درست کن بخوریم مهم نیست هر چی باشه

ولی مدل ذهنی چالشی ( چیزی کم من ازش لذت میبرم)

اول از همه گزینه هایی محتمل رو برسی میکنه؛

  گزینه ها میتونه اینا باشن:

با توجه با حال و هوای گفتگو و درنظر گرفتن حال طرف مقابل میتونه این مطرح باشه که آشپزی کنه بهتره یا اینکه بریم بیرون شام بخوریم؟

اگه قرار باشه شام بیرون بخوریم اصلا در این منطقه رستوران خوبی پیدا میشه یا نه؟

خودش کدوم رو بیشتر دوس داره؟

پختن کدوم یکی دردسر بیشتری ایجاد میکنه؟

شایدم بهتر این باشه که با یه غذا ساده تر مثل نیمرو زمان بیشتری رو سیو کنیم برای لذت از همصحبتی لاهم.

در نهایت فارغ از اینکه مدل ذهنی چالشی کدوم گزینه رو انتخاب میکنه، در بلند مدت به نظر من موفقیت و رضایت بیشتری رو تجربه میکنه چون ذهنش رو تمرین داده تا در مواجهه با هر نوع انتخابی گزینه های محتمل رو بررسی کنه این تمرین یعنی مهارت دیدن جنبه های مختلف موضوعات.

ما هر روز در معرض انتخاب هستیم

ادامه دادن کار فعلی یا استعفا؟

بودن در رابطه فعلی یا نبودن؟

دیدن تلویزیون یا خوندن کتاب یا رفتن به باشگاه؟

ادامه زندگی یا لفت د گیم

و حرف آخر اینکه؛ انتخاب یعنی شجاعت رو به رو شدن با زندگی

 یعنی جرات اشتباه کردن و گند زدن

 یعنی من خوبم و ارزشمند

یاد بگیریم تمرین هامونو با فرصت های کوچیکی که در اختیارمونه انجام بدیم تا وقتی در موقعیت های بحرانی و سخت قرار میگیرم اعتماد به نفس لازم رو پیدا کرده باشیم.