۲ مطلب با موضوع «کتاب ها» ثبت شده است

ر ه ش از رضا امیر خانی

۱.رضا امیر خانی رو از نفحات نفتش میشناسم و دوست دارم. روزگار آموزشی سربازی که بعدازظهری با مرخصی ساعتی رفتم خیابون انقلاب و کتاب رو خریدم و چه غروبهایی بعد از تمرین رژه همه وجودم گره میخورد با نفحات نفت.

۲.ر ه ش رو دو سه ماهی میشه خریدم از پردیس کتاب مشهد. روی پیشخوان کتاب های تازه منتشر شده بود و چشم ام افتاد بهش و دلم رفت و تا به خودم اومدم دیدم توی نایلون کتاب هامه و امروز بعد از مدتها خوندمش.

۳. اینجا چند خطی ازش رو می نویسم : "خانه ی مادر بزرگ من، تو محله ی خانی آباد بود. هنوز هم هست. کوچه ی مسجد قندی. ما دو نسل است که در کاشانک زنده گی می کنیم. اما حتی ایلیا هم می داند که باید خودش را اهل خانی آباد معرفی کند. او هم می داند که هویت شهری ما، از خانه مادر بزرگ است. از درخت چه ی انار و پنج دری و هشتی خانه مادربزرگ. خانه مادربزرگی که تاورکرین هم سایه توش سرک نمی کشید...اگر شهری، به خانه های مادربزرگ هاش احترام نگذارد، فرو می پاشد. اگر مادربزرگِ جنابِ شهردار، هر شهرداری، اهلِ همان شهر نباشد، شهر توسعه پیدا نمی کند. بزرگ می شود اما توسعه پیدا نمی کند. رشدش می شود مثل سلولِ سرطانی. شهر زیرِ سایه ی خانه ی مادربزرگ هاش شهر می شود...مادر بزرگ ها قدشان بلند نیست، اما سایه دارند...خانه هاشان نیز..."

سیر عشق اثر آلن دوباتن

برای من آلن دوباتن مصداق این بیت سعدیه:
سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی   باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند
وقتی "جستارهایی در باب عشق" رو ازش خوندم، تجربه غریبی بود، انگار یه نفر که خوب منو میشناسه با چیرگی و تبحر قلمش عمیقترین تجربه های روانی منو، واکاوی کرده و روی کاغذ آورده. همه اینا بود تا اینکه شاهکار آخرش، کتاب سیر عشق رو خوندم. اعتراف میکنم که عجیب غبطه میخورم به شناخت آلن از عمیق ترین احساسات انسانی و حین خوندنش بهت زده میشم.
در ادامه چند پاراگرفی که بیشتر دوست میدارم رو مینویسم تا جلوی چشم ام باشه.
"تعجب آور نیست که در بزرگسالی، وقتی می خواهیم روابطمان را آغاز کنیم، مصرانه به دنبال فردی میگردیم که بتواند عشقی فراگیر و فداکارانه نثار ما کند. این نیز تعجب آور نیست که احساس سرخوردگی کنیم و سرانجام شدیدا کاممان تلخ شود که پیدا کردن چنین کسی این قدر مشکل است؛ و انسان ها کمتر می دانند چطور باید به ما کمک کنند. شاید از دست دیگران عصبانی شویم و آنان را سرزنش کنیم که نمی توانند نیازهایمان را درک کنند، شاید کل یک جنسیت را به خاطر سطحی نگر بودن نکوهش کنیم، تا روزی که از جستجوهای آرمان گرایانه خود دست بکشیم و به حسی نزدیک به وارستگی خردمندانه نائل شویم و بفهمیم که تنها راه فرونشاندن این آرزو شاید این باشد که از تقاضای عشقی تمام و کمال و اشاره دام به غیاب آن دست بکشیم و در عوض شروع کنیم به ابراز عشق ( شاید به انسانی کوچک) با اشتیاقی ناخودآگاه، بدون اینکه با رشک ورزی احتمال بازگشت این عشق به خودمان را در نظر بگیریم."
اینجا دفتر مشق کاهی منه که توش تمرین نوشتن می کنم
فارغ از دغدغه تصحیح معلم
فقط و فقط برای دل خودم می نویسم
و معتقدم بزرگترین اتفاق های دنیا، کارهای بوده که آدم ها فقط برای دل خودشون کردند