۲ مطلب با موضوع «مهدی و آلن» ثبت شده است

Agile


مهدی: آلن، میشه صفت رو تعریف کنی؟

آلن: صفت کلمه ایه که همراه اسم می آید و حالت و چگونگی آن رو  توصیف می کنه.

آلن: اگه بخوای خودتو با یه صفت توصیف کنی، اون چیه؟

مهدی: میدونی آلن صفت Agile رو خیلی دوست دارم و بنظرم خیلی از ویژگی های منو منعکس میکنه، دیکشنری لانگمن اینطور تعریفش میکنه : 

Able to move quickly and easily

توانایی حرکت کردن به راحتی و سریع.

ساده بخوام بگم توی فارسی میشه ترجمه اش کرد به چابک.

اون تصویری که در ابتدای نوشته اومده، متوسط حرکت روزانه منه در ماه گذشته که شامل مسیر خونه تا باشگاهه، البته بجز مدت زمانیکه توی باشگاه دوچرخه ثابت میزنم😊.

میدونی آلن من عاشق حرکت کردنم و دویدن رو خیلی دوست دارم، حس میکنم وقتی دارم میدوم نبضم با جریان هستی هم آهنگ میشه، انگاری ته ذهنم باورم اینکه سرعت جهان خیلی بالاست و دویدن این اطمینان رو بهم میده که به پاش میرسم.

آلن: ادامه بده.

مهدی: ظریفتر که نگاه میکنم، این صفت حتی توی انتخاب لباسهام هم نقش داره، طوریکه من ترجیحم لباس های اسپرت ِ ساده است و واقعا سختمه کت و شلوار پوشیدن.

چیدمان اتاق و دفتر و میز کارم هم از همین صفت تبعیت میکنه، خونه ایده آلم فقط ۸۰ متر زیربنا داره با یه LCD بزرگ به دیوار و یه میز مطالعه و کتابخونه ای که دور تا دور اتاق رو گرفته، همه چیز در ساده ترین شکل ممکن، دور از شلوغی.

آلن: میدونی مهدی، خیلی خوبه که آدم خودشو پیدا کنه بین یه دنیا شلوغی و قبل از اینکه بقیه صفت هایی رو بهت نسبت بدن تو خودت، صفت هایی که می پسندی رو مهندسی کنی، اینو توی مدیریت بهش میگن، مهندسی پرسنال برندینگ. بازم بهم بگو از صفت هایی که دوست داری تو را با اونا وصف کنن.🤔

این نوشته ادامه دارد😊


بیماری به نام تکراری بینی

مهدی: نمی دونم از کجای درونم میاد که از عکاسی غروب خورشید سیر نمیشم

شاید اگه یکی از دوستام گالری عکس هام رو ببینه بگه چقده عکس تکراری ولی میدونی چیه برای من هر کدومشه یادگاری یه حال و هواست.

آلن: من بهت پیشنهاد میکنم از این دسته آدم هایی که چشاشون عادت کرده به تکراری دیدن فاصله بگیری مهدی.

اینا چشاشون مشکل تکراری بینی داره باید برن پیش چشم پزشک.( عین آسیگمات و نزدیک و دور بین)

اینا شبا هم به آسمون نگاه میکنن متوجه چرخش صورتهای فلکی نمیشن، براشون سوال نمیشه چرا دب اکبر از جایکه سر شب بود جابجا شده!

اینا آدمها رو هم فقط زن و مرد میبینن، رئیس و کارمند میبینن، از هوا فقط سردی و گرمی رو درک میکنن

اینا دلشون با نسیم بهاری نمیلرزه، اینا با خنکی شبای تابستون عشق نمیکنن، اینا از خرد شدن برگهای پاییزی زیر پاشون دلشون قنج نمیره، اینا نیمفهمن پای لخت روی برف زمستونی راه رفتن چه لذتی داره

فاصله بگیر از این تکراری بین ها پسر.

پی نوشت: آلن کاراکتر پیر فرهیخته درونمه که همنشین صبور و متین خامی های مهدی که دهه سوم زندگیشو طی میکنه. در آینده با کارکتر جذاب میتی هم که هفت سالشه آشنا میشیم. (از شما چه پنهون برای خودم ام جذابه گپ و گفتگوی این سه تا😊)

اینجا دفتر مشق کاهی منه که توش تمرین نوشتن می کنم
فارغ از دغدغه تصحیح معلم
فقط و فقط برای دل خودم می نویسم
و معتقدم بزرگترین اتفاق های دنیا، کارهای بوده که آدم ها فقط برای دل خودشون کردند