تنالیته

یعنی هارمونی، همون چیزیکه لازمه داشتن یه زندگی خوش کوکه

غروب جمعه

حالا که دلتنگی داره

رفیق تنهاییم میشه

کوچه ها نارفیق شدن

حالا که هی میخوان شب و روز به همدیگه دروغ بگن

ساعتا هم دقیق شدن

طلوع من وقتی غروب پر بزنه

موقع رفتن منه

#چقدر میچسبه غروب با این آهنگ

۱ نظر

درونگرایی و دنیای من

دیشب تاپیک کلاسمون این بود:

                                   ?Types of personality: introvert or extrovert

فکرشم نمیکردم که یه روزی یکی از شخصی ترین مسائلم رو توی جمع همشاگردی هام بگم.دوست دارم اینجا هم بیارمش.بحث با یک مقاله شروع شد و چند تا سوال که در پایان نتیجه گیری میکرد جز کدوم دسته اید.

از اونجایکه ترجیح میدم به جای انتخاب شدن،خودم انتخاب کنم، قبل از اینکه استاد ازم بپرسه خودم دستم رو آوردم بالا و اجازه گرفتم برای شروع. (برای من تفاوت بین انتخاب شدن و انتخاب کردن شبیه  احضار در دادگاه و سوگند خوردن برای راست گفتنه ، در قیاس با رفتن به کلیسا و اعتراف به گناهان پیش پدر روحانی😊. وقتی خودم انتخاب می کنم ابتکار عمل نحوه بیان بحث با خودمه و این بهم حس آزادی عمل میده تا زمانیکه  کسی ازم سوالی میپرسه و برام قید و محدودیت ایجاد میکنه در چارچوب اون سوال 😎)

دستمو آوردم بالا و گفتم: میتونم من شروع کنم؟

گفتم اگه از آدم های اطرفم نظرسنجی کنید که مهدی جر کدوم یکی از این دو دسته قرار میگیره، بدون اغراق بالای 90% میگن: برونگراست، ولی من میخوام در این لحظه توی این جمع اعتراف کنم که من یک فروند درونگرا هستم که خوب بلده نقش برونگرایی بازی کنه.

دوست هام و همکارام همیشه روی شلوغ منو دیدن، شخصیتی که وقتی توی بازیه کل کل میکنه، با خودش هیجان میاره، سر به سر بقیه میذاره ولی واقعیت من، متفاوت از ایناست.

 من عاشق خلوت و تنهایم. یه نکته جالبی  که دیشب استادم بهم گفت،وقتی راجع به ترجیحم در خوندن کتابام و شنیدن موزیکام نسبت به شلوغی و جمع حرف میزدم این بود که  "تو از همین ضمیر my که قبل از کتابات و موزیکات میاری میشه فهمید درونگرایی و چه رابطه عمیقی باهاشون داری "

شاید خیلی از اطرافیانم ندونن من عاشق صدای محمد معتمدیم و آلبوم بگو کجایی عشقمه. 

شاید ندونن من عاشق غزلم و ایمان دارم غزل یعنی سعدی و حسین منزوی. 

شاید ندونن من چقدر عباس معروفی رو دوست دارم و میمیرم برای دکلمه های شاملو.

اکثر پدر و مادر ها تمایل دارن بچه هاشون برونگرا باشن و اینو مایه افتخار میدونن، ولی به نظرم این طرز تفکر نتیجه یک تصویر غلط از درونگراییه و من میخوام توی چند سطر پایین چند تا از ویژگی های یه درونگرای واقعی رو بگم :

1.قدرت درک متقابل مخاطب در افراد درونگرا خیلی خیلی بیشتره از برونگرا ها.

درونگرا ها توی ارتباط شنونده های خیلی خوبی هستند،توجهشون بیشتر از خودشون روی طرف مقابله حس و احساسش حین حرف زدن، میزان راحتیش در بیان و بدنش و این یه گفتگو رو سازنده تر میکنه. بیشتر از اینکه ذهنشون درگیر  مبادله و تبادل اطلاعات باشه، به این فکر می کنن که چطور میشه فضا رو صمیمی تر کرد، چطور میشه اعتماد طرف مقابل رو جلب کرد و  باهاش دوست شد و رابطه بلند مدت تری رو شکل داد.

2. برعکس تفکر عموم که به اشتباه تصور شون اینکه درونگراها از ایجاد رابطه اجتناب می کنن، من اینجا اعتراف می کنم که یکی از لذت بخش ترین تفریح های زندگیم ارتباط گرفتن با آدمها و نزدیک شدن به مدل ذهنیشونه (عین یه معما میمونه برام)و واقعیت اینکه درونگراها از صحبت های سطحی و بی معنی خسته میشن نه از ارتباطی که به صمیمیت ختم میشه.

و حرف آخر اینکه درونگرایی مثل اکثر واقعیت های دنیا، بیشتر از اونکه صفر و یک باشه، یک طیفه و هر کدوم از ما یه جایی از این طیف قرار میگیریم و من به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به هدف هام، باید نقش برونگرایم رو خوب ایفا کنم و این در تضاد با خود واقعیم نیست. 

سعدی توی یکی از غزلهاش حال این گونه خاص رو اینطور وصف میکنه، میگه:

هرگز حضور حاضر غایب شنیده ای       من در میان جمع و دلم جای دیگرست


۷ نظر

به بهانه عید فطر

چقدر ساده لوحانه توی آسمون دنبالت می گردن

فتوا دادن که استهلال وقتی قبوله که با 

چشم غیر مسلح باشه

آخه کدوم چشمیه که بتونه تو رو ببینه قبل اینکه حست نکرده باشه با تک تک سلول هاش،

من اگه مجتهد بودم، حکم میکردم برای پیدا کردنت نه توی آسمون که توی اتوبانهای کمربندی شهر دورت بگردن، شاید نرم شدی و بیرون زدی و عید شد...

پی نوشت: عکس از مقبره خواجه یار در شهر خوافه

۲ نظر

حوزه استحفاظی

 بهت گفته بودم،  چشات حوزه استحفاظی ترددمه

عین  تابلوهای توی جاده که نشون میدن کجا حدود شهر تموم میشه،تو وقتی نگات رو ازم بر میداری

تردید، امنیت روانم رو نشونه میره

دلهره میفته به همه جونم

کافیه چند ساعتی طول بکشه تاببینی چطور توی دالان تنهایی خودم گم میشم 

ببینی چطور توی جاده های درونم بیراهه میرم

چطور اتوبان ها برام تبدیل میشن به جاده خاکی

باش و بمان ای آرام جان

۱ نظر

به بهانه تولد

شبی و هم آغوشی

نه ماه زحمت بر یک زن

و فراغتی در پی

صدای گریه و چشمانی مردد از گشوده شدن

چه کسی مرا فراخوانده؟

برای چه؟

با کدامین حق انتخاب؟

چرا؟

و تنهایی

در همه این سالها هیچوقت علاقه ای به شب سوم فروردین نداشتم

هیچ انتظاری براش نکشیدم

همیشه این شب یه سوالی سر تیتر سوال هام بوده اونم اینکه

اگر حق انتخاب داشتی چه میکردی؟

می اومدی یا نه؟

فکر می کنم میدونم جوابم چیه ولی از اونایی نیستم که وقتی میان توی بازی، می بینن تیمشون ضعیفه بازی رو ترک می کنن، من بازی کردن رو دوست دارم همین و بس.

۲ نظر

تویی تحویل سال

بهار من تویی
تویی تحویل سال
تویی اون حال خوبه که میشه باهاش کند از زمستون سرد و پا گذاشت توی بهار دلنشین
تویی اون صدای چهچه  
تویی اون نسیم خنک بهاری
تویی اون پول نو تانخورده لای قرآن
تویی اون لبخند شیرین قلک شکسته 
تو سین نیستی ولی فلسفه چیدن هفت سینی
تو باشی حال این دنیا خوبه
تو باشی حال من خوبه
به قول دکتر هلاکویی مهم نیست در دنیا چی میگذره 
مهم اینکه در تو چی میگذره وقتی دنیا در گذره

عیدتون مبارک
۰ نظر
About me
از این پس اینجا میشه خونه اول دنیای دیجیتالی من بجای اینستاگرام و تلگرام و...
مینویسم از دغدغه هام، از سوال هایی که برام مطرح میشه، از اتفاقات روزم
خوشحال میشم توی این مسیر با هم همراه بشیم
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان